به من گفت بيا ؛ به من گفت بمان
به من گفت بخند ؛ به من گفت بمير
آمدم..ماندم..خنديدم..مردم..
بهش نگين كه من چقدر دوستش دارم
براي بردن دلش ، كوهو رو شونم مي ذارم
بهش نگين ديوونه ي چشاش شدم
مست همه شيطونياش ، عاشق خنده هاش شدم
اگه بفهمه عاشقم ، ميره و پيداش نمي شه
كي مي دونه ، عاقبت اين دل زارم چي مي شه
اگه بگم دوستش دارم ، قلبشو پنهون مي كنه
پيش چشاي عاشقم ، رقيبو مهمون مي كنه
+ نوشته شده در دوشنبه 26 تیر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط دریا
|
