دوست من تولدت رو بهت تبریک می گم

همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم
گله از تو نیست می دونم خودم این و از تو خواستم
به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم اینو بخدا گفتم به سختی
من اگر دوست نداشتم پای غمهات نمی موندم
واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم
داری آب میشی می میری این و از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم تا کنار من نسوزی
از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خداشو
از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد
تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن
خاطراتم و نگه دار اما دستام و رها کن

افسوس
شبی در خواب خورشید را دیدم که قلبش را به من هدیه داد
وقتی با خوشحالی شعف انگیزی با دستان لرزانم قلب خورشید را لمس می کردم
شکافی در میان قلبش دیدم که نور مهتابی رنگی از ان دیدگانم را نوازش می کرد
از خورشید پرسیدم این نورچیست؟
او گفت که هزاران سال است که در عشق ماه می سوزم و در هر طلوع به خودم قول می دم
که دیگر امشب غروب نمی کنم تا عشقم را به ماه پیشکش کنم
اما صد افسوس...
که هر شب ماه دیرتر می اید.


