غرور من مهم نبود شکستنم مهم نبود
دل بستنم مهم نبود بی کسی ام مهم نبود آشفتگی ام مهم نبود
اشکها و گریه های شبانه ام مهم نبود دلتنگیهای مرگ اور هم مهم نبود
سرزنشها مهم نبود گلایه ها مهم نبود ندیدنها مهم نبود غریبی هم مهم نبود
روزهایی که رنگ شب شدند و شبهایی که در سیاهی خود گم شدند مهم نبود
مرگ لحظه ها مهم نبود بی تو پرپرزدنم مهم نبود حتی رویاهایم مهم نبود
بی تو ماندنم مهم نبود تنها چیزی که در این میان مهم بود تو بودی
مهم تو بودی

نگاهت در نگاهم نقش بسته
گل رویت به چشمانم نشسته
بده رخصت ببوسم دستت ای دوست
که زنجیر غم از پایم گسسته
دوچشمانت دو خورشید سیاه است
لبانت ارزومند گناه است
چگونه از تو پوشم چشم وقتی
تمام زره های من نگاه است

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... .....خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
تا بدانی که بی تو چه میکشم
کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو
رودی از اشک به راه انداخته ام....
و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من
به تو این پیغام را می رساند که
امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته
در حال فرو ریختن است.

