
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
ای های وهوی دنیا امشب دلم گرفته
یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
از این خراب دنیا امشب دم گرفته
امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم
شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط دریا
|

واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
حالا پرپر میزنم تا همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون
نه بیاد تو نشستن زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه

به هیچ کس اعتماد نکن دخترک
به هیچ کس راز دل نگو دخترک
به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو
به هیچ کس نگو که عاشقش شدی
نه، نه ،نگو
نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن
به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ کس نگو حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت عاشقت شده است
به هیچ کس نگو حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است
به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است
شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را
نه نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند
آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چیده می شود
یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود
دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن
پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای نکن¨
+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط دریا
|

گر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...
اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....
اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...
اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...
اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...
اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬
مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازيد
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط دریا
|
تو را با اشك خون از ديده بيرون راندم آخر هم
كه تا در جام قلب ديگري ريزي شراب آرزوها را
به زلف ديگري آويزي آن گلهاي صحرا را
مگو با من، مگو ديگر، مگو از هستي و مستي
من آن خود رو گياه وحشي صحراي اندوهم

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط دریا
|