تبليغاتX
اشــک خــونیـن - راز دل پــری تنــــــــها

اشــک خــونیـن

دنــیای فــــرامــوش شــدگان

راز دل پــری تنــــــــها

 

 

تو را با اشك خون از ديده بيرون راندم آخر هم

 

كه تا در جام قلب ديگري ريزي شراب آرزوها را

 

به زلف ديگري آويزي آن گلهاي صحرا را

 

مگو با من، مگو ديگر، مگو از هستي و مستي

 

من آن خود رو گياه وحشي صحراي اندوهم

 

اشـــک خون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط دریا  |